نجم الدين ابو الرجاء قمى

312

تاريخ الوزراء ( فارسى )

آفتاب از پس صبح برآيد 80 ر آفتاب از دود تاريك نماند 9 ر آفتاب از مغرب برآوردن و در مقابل آفتاب مشرق داشتن 11 پ آفتاب است كه هرچه به وى تشبيه كنند ، به نقص آن بازگردد 231 پ آفتاب اقبال غرهء ادهم او بود 199 پ آفتاب به آب تر نشود 174 پ آفتاب به چيزى ملوث نگردد 46 پ آفتاب جهان‌افروز 208 ر آفتاب دولت از برج شرف سرزدن 25 پ آفتاب دولت كسى را كسوف آمدن 27 ر آفتاب را اگر غيبت نبودى از وى حلال خاستى 42 پ آفتاب را به روشنى وصف كردن 184 پ آفتاب را همه جاى دانند و شناسند 182 پ آفتاب رنگ بر روى زمين افگند 173 پ آفتاب سپهر علم 147 ر آفتابش ، آفتاب تابستان است كه در بيابان بر تشنه تابد 18 پ آفتاب شبانگاه رنگ بگرداند 111 پ آفتاب عدل از زير ميغ ظلم بيرون آمد 230 پ آفتاب غدر زير ميغ پنهان شدن 124 ر آكنده‌تر از نار 9 پ آماج تير بلا كردن 127 پ آماج‌گاه شدن 206 پ آمين گفتن 181 ر آنجا كه نكشتى درويدى 156 ر آنچه به روزگار به خون‌جگر جمع كرده بود ، بر باد رفت 195 ر آنچه به شمشير و تير و سنان چون آتش و مقاسات شدائد برنيامد ، به انفعال ميسر گشت 180 پ آنچه دست‌ها بزند ، انگشتان خورند 99 ر آنچه شبان پرورده روزى قصاب آيد 197 پ آنچه كرد نه بس فرزين بند بود پيش‌پاى پى نهاد ، نه بجاى خويش 197 ر آنچه مردم ميسازد ، روزگار آن را مىسوزد 161 پ آنچه مىگفت ميان‌تهى بود 188 ر آن را جز باد نمىروبد و جز ابر آب نمىزند و جز آفتاب و مهتاب در آنجا نمىرود 40 ر آن را كه گاو گردون نتوانست جنبانيدن ، به دست چپ برگرفتند 128 ر آن فسان كه تيز كند 44 پ آن‌كس كه پلنگ تمام نكشد موش مردار هلاك كند 9 ر آن‌كس كه فلك را غم‌زداى داند از دايرهء عقل بيرون است 164 ر آنكس كه بسيار دود بسيار افتد 7 پ آنها كه از ايشان مىزايند بتر از ايشانند 204 ر